حی علی البکاء...

خرید بک لینک
ریشه ی بسیاری از مشکلات دوره نوجوانی ، به ایام کودکی و نهایتا" به خانواده برمی گردد. یکی از این مشکلات که اتفاقا" ریشه ی بسیاری از اختلالات در آینده است ، اضطراب است . فراوانی این معضل در دخترها بیشتر از پسرهاست اما این به آن معنی نیست که پسرها از دچار شدن به آن مصون هستند. اضطراب یک احساس ناخوشایند و نوعی دلواپسی است که با چند احساس جسمی مثل احساس خالی شدن سردل ، حالت تهوع ، تپش قلب و سردرد همراه است . معموا" افراد مضطرب بیقرار و سردرگم هستند . انواع اضطراب : 1- اضطراب تسهیل کننده : این نوع اضطراب در حد کم و متعادل منجر به پیشبرد کارها می شود. 2- اضطراب ناتوان کننده : این نوع اضطراب با بی اشتهایی یا پرخوری ، هیجان بی مورد ، حالت تهوع، گریه های بی مورد ، تیک های عصبی مثل کندن مو و ناخن جویدن همراه است . در نهایت به تشویش و از کارافتادگی نیز می رسد . علل اضطراب : 1- سخت گیری که باعث پنهان کای ، دروغگویی ، لجبازی ، طغیانگری و پناه بردن به محیط ها و افراد دیگر است . 2- ترس و تهدید فرد 3- رقابت هایی که سازنده نیستند و تنها یک انگیزه موقت است . 4- داشتن والدین مضطرب 5- مقایسه کردن فرد با دیگران که خود سبب تحقیر و نادیده گرفتن فرد می شود. 6- بزرگ جوه دادن بعضی مسائل مثل اینکه : اگر درس نخوانی بدبخت می شوی. یا " اگر فلان نمره را نگیری بیچاره می شوی." 7- دادن پاداش نامناسب " اگر نمره حی علی البکاء......

ما را در سایت حی علی البکاء... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:53

دخترک 5 سالش بود . چهره اش به زردی می زد . موهای بافته شده اش دو طرف صورت کوچک و ناراحتش آویزان شده بود . لبهایش را محکم به هم می فشرد ، انگار می ترسید که کلمات بی مهابا از دهانش بیرون بریزد. دست کوچکش در دست پدر حلقه شده بود . از عمق نگاه پدر ، نگرانی و آشفتگی پیدا بود . چند لحظه بیشتر نگذشته بود که مادر دخترک پا به اتاق گذاشت . مشاور با دقت به هر سه نفرشان نگاه کرد . نگاه دقیق مشاور ، روی مادر متمرکز شد. ظاهر مادر نشان می داد که هفته ها و روزهای آخر بارداری اش را می گذراند . مشاور به چهره مادر دقیق شد . آن چیزی که از عمق نگاه پدر پیدا می شد به وضوح و به روشنی آفتاب از رفتار و سکنات مادر هویدا بود . این میان دخترک زرد و پژمرده همچنان روی پاهای کوچکش ایستاده بود و لبهایش را محکم روی هم می فشرد . سکوت اتاق با دعوت مشاور به صحبت کردن ، در هم شکست . پدر نگاهی از روی عجز به مادر انداخت . و لب به صحبت باز کرد . یک هفته است که دخترم لب به هیچ غذایی نزده . اصلا" نمی دانیم با چی زنده است . هر فکر و هر راه حلی که به ذهن مان رسیده را امتحان کردیم اما بی فایده بوده . تهدید کردیم ، دعوا کردیم ، دکتر بردیم ، وعده جایزه و شهربازی دادیم ... اما همه اش بی نتیجه بود .دخترم هیچی نمی خوره . واقعا" لب به هیچ چیزی نمی زنه . نمی دانیم چرا ! مادرش دارد از غصه دق می کند . با شرایطی که مادرش دارد ، نمی حی علی البکاء......

ما را در سایت حی علی البکاء... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:53

صفحه بندی